شيخ ذبيح الله محلاتى
141
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
علويه مىباشى اگر ترا شاهدى باشد او را حاضر كن علويه چون اين كلام را شنيد ديگر با او تكلم نكرد با چشم گريان و دل بريان روى از او برگردانيد آن مردى كه او را بملك دلالت كرده بود گفت بيا تا ترا دلالت كنم به كاروانسرائى كه غربا در آنجا منزل مىنمايند علويه با چهار دختر خود از پى او روان شدند اتفاقا در مجلس ملك يك نفر مجوسى نشسته بود معامله ملك را با علويه ديد رقت كرد فورا برخواست از عقب سر علويه روان شد چون به او رسيد گفت قصد كجا داري اى علويه فرمود بهمراه اين مرد مىروم كه مرا بكاروانسرائى دلالت كند مجوسى گفت رفتن شما بكاروانسرا لازم و مناسب نيست بهمراه من بيا تا ترا به خانه خود به برم علويه نمىدانست كه اين مرد مجوسى است مسرور شد و به خانه مجوسى وارد گرديد آن مرد مجوسى فورا فرمان داد تا تنورى از براى او آتش كردند و علويه و دختران او از تعب سرما و رنج راه رستند منزلى جداگانه و فرشهاى نيكو و لباس و طعام و جميع ما يحتاج او را بنحو اتم و اوفى فراهم نموده و مجوسى قصه علويه را با عيال خود شرح داده زن مجوسى هم كمر خدمت علويه را محكم بسته چون هنگام وقت نماز رسيد علويه از براى نماز برخواست با زن مجوسى گفت چرا برنمىخيزى براى اداى فريضه گفت من و شوهرم گبر مىباشيم و دين ما دين مجوس است نماز و عبادت نمىشناسيم شوهر من چون ديد ملك با شما بىرحمى كرد به حال شما رقت كرده و محبت جد شما در دلش افتاده فلذا براى خدمتگزارى شما دامن بر كمر زده است علويه چون اين بدانست سر بجانب آسمان بلند كرده : ( فقالت اللهم به حق جدى رسول اللّه و حرمته عندك اسألك هداية هذه المرأة و زوجها الى دين الاسلام فقامت العلوية الى الصلاة و الدعاء طول ليلها بان يهدى اللّه ذلك المجوسى الى دين الاسلام » بالاخره علويه آن شب را همى از خداوند متعال درخواست هدايت مجوسي مىنمود در همان شب چون مجوسي بخواب رفت در عالم رؤيا ديد كه قيامت بر سر پا شده است و مردم از سوز تشنگى و حرارت زبانهاى آنها از دهانشان بيرون افتاده و